!
ای نگاهت نخی از مخمل و ابریشم
چند وقتیست که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سرو صمیمی به همان باغ بلور
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۹ ساعت توسط دخترک
|
مطالب حاصل وب گردی ست