.....
تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات
طولانی
و ننوشیده باشی.
تلخ منم؛
چای یخ....
که هیچکس ندارد هوسش را
تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات
طولانی
و ننوشیده باشی.
تلخ منم؛
چای یخ....
که هیچکس ندارد هوسش را

فـ ـراموش شـُ ـدگاטּ
هیچـ گاـهـ
فـ ـراموش کنندگـ ـاטּ را
فـ ـراموش نمی کنند
هـ ـیچ اِتـ ـفاقِ خاصـ ـے نَیفــ ـتاد
سـُ ـتوטּ حـ َـوادِث خالیـ ـسـ ــت
هَنـ ـوز زِنـ ـدهـ امـ بــے تـ ــ ـو
بـ ـاوَرَتـ ـ مـ ـے شَـ ـود؟
ذِهنـَـمـ پـُـر اَز تو ، خــآلے از ديگـَـرآن اَستـــ ...
امــآ
کِـنآرَمـ خــآلے اَز تو ، پُــر از ديگـَـرآن اَستـــ ...
دِلتَـنگے مَـعنے نَــدآرَد ...
دَرد دآرَد
آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشم هایت، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات
از تنهایی معصومانه دست هایت
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی ات
حقیقت زلالی دریاچه آب های نقره ای نهفته بود؟
آنه! اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه!
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار توست....
" خـُدا نـِگه دارَت "
آدَم هـاچـه راحَت مَسئوليت هاي خود را به
گـَردن خـُدا مي اندازند ...