163

گاهی باید رفت و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند.
رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی
و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی.



برداشتی از گریز دلپذیر
آنا گاوالدا

162

فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن است...
از همان آب هایی که خفه ات میکنند...
از همان هایی که باید ساعت ها سرفه کنی...
از همان هایی که بی اختیار اشک هایت را جاری میکنند...