پاسخ شعر کوچه*
بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم
تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی..
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چو در خانه ببستم دگر از پا نشستم
گویا زلزله آمد گویا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی؛تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من؛که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟نتوانم نتوانم بی تو من زنده نمانم
![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۸ ساعت توسط دخترک
|
مطالب حاصل وب گردی ست