..*
چی میشد خالی دستام با انگشتای تو پر شه
سرت وقتی که دلتنگی روی شونه م تصور شه
چی میشد روشن چشمات توی چشمام طلوع میکرد
قدم هات سهم من بود و یه رویا رو شروع میکرد
تو اینقد پاک و آرومی که دریا غرق تو میشه
خود آرامشی قدری که دریا در تو معنی شه
حضورت آخرین برگه تو این پاییز دل مرده
غرور تک درخت پیر به این قصه گره خورده
تو رو هر شب به جای ماه سر هر قله می بینم
شاید دیوونگی باشه به عشقت چله میشینم
نمیدونی چه حالی ام حسادت مثل کابوسه
اگه قصه همین باشه دلم این گوشه می پوسه
![]()
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ ساعت توسط دخترک
|
مطالب حاصل وب گردی ست